![]()
دکتر علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در کاهک، یک روستای سنتی کوچک، کنار کویر، در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب میشد. [۱]
در سال ۱۳۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسیهایش ازدواج کرد. [۲]
شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته ادبیات ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.[۲]
از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانیهای دکتر با اسم مستعار به چاپ میرسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر در نیمه شب به خانهاش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.[۲]
شریعتی سپس در فروردین سال ۱۳۵۲ تحت شرایط ویژهای آزاد شد که بر طبق آن اجازه تدریس، انتشار، و یا برپایی گردهمایی را چه به صورت خصوصی و چه عمومی نداشت. علاوه بر این، ساواک کلیه تحرکات او را به شدت زیر نظر داشت.
شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به سواتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در ایران بسیاری از او با نام شهید یاد میکنند. شریعتی بر خلاف وصیت خود که خواسته بود بود وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، در حرم حضرت زینب(س)، خواهر امام حسین، در شهر دمشق به خاک سپرده شد
آثار:
__دانلود کتاب های دکتر علی شریعتی از قفسه کتاب های PDF_
سایت: http://www.shariati.com
______________________________________________________________
علی شریعتی مفکر إیرانی شیعی مشهور. اسمه الکامل: علی محمد تقی شریعتی. ولد قرب مدینة مشهد عام 1933، وتخرج من کلیة الآداب بها عام 1955، لیُرشح لبعثة لفرنسا عام 1959 لدراسة علم الأدیان وعلم الاجتماع لیحصل على شهادتی دکتوراه فی تاریخ الإسلام وعلم الاجتماع. انضوى فی شبابه فی حرکة مصدِّق وعمل بالتدریس واعتقل مرتین أثناء دراسته بالکلیة، ثم بعد عودته من فرنسا، حیث أسس عام 1969م حسینیة الإرشاد لتربیة الشباب، وعند إغلاقها عام 1973 اعتقل هو ووالده لمدة عام ونصف. ثم سافر إلى لندن، واغتیل عام 1977 قبل الثورة الإیرانیة بعامین عن 43 سنة. الرأی السائد أن ذلک تم على ید مخابرات الشاه، والبعض (مثل حسن العلوی) یرى أن ذلک تم على ید دعاة التشیع الصفوی-یقصد الخمینیین بأعتبار علی شریعتی معارض لهم.
یعتبر الدکتور علی شریعتی نموذج فرید من مفکری إیران. حیث أنه بالرغم من أنه فارسی العرق، لم یکن یتوقف عن نقد النزعة الشعوبیة لدى رجال التشیع الصفوی، بطریقة أکثر جذریة من غالب من تصدَّى لهذا الموضوع من الأدباء العرب. وقد بَیَّن آلیة المزج فی الموروث الشیعی الروائی ما بین السلطة الإیرانیة الساسانیة والنبوة الإسلامیة، حیث اختُلِقَتْ الروایات ونُسِجَتْ الأساطیر وعلاقات المصاهرة بین إمام الشیعة الحسین بن علی وبنت کسرى المزعومة: لتحقیق غرض الوصل بین السلسلة السلطانیة الساسانیة وبین السلطة الإمامیة الشیعیة، ولبعث العناصر الفارسیة فی صلب التشیع.
وبالرغم من کونه شیعیاً متعصباً (یصف مجموعة من کبار الصحابة بأنها باعت شرفها وجمعت نقودها ببیع کل حدیث بدینار) فلا فائدة فی رأیه من الشعائر والطقوس الحسینیة التی یتهم الحکامَ الصفویین بأنهم اقتبسوها من المحافل المسیحیة فی أوروبا الشرقیة التی کانت تحیی فیها ذکرى شهدائها، وبأنهم حولوا الإمام الحسین إلى صورة عن آلام Passion المسیح. وحتى یتم صبغ هذه الطقوس والشعائر بالصبغة الإیرانیة، أدخل الملالی علیها بعض التعدیلات لتوافق الذوق الشعبی الإیرانی وجعلوها موائمة للأعراف والتقالید الوطنیة والمذهبیة فی إیران. أما لغة هذه الطقوس فهی لغة التصوف وأعمال الدراویش ومبالغات خطباء المنابر وشعراء العامة.
_________________________________________________________________
Dr. Ali Shariati
Ali Shariati was born in 1933 in Kahak (a village in Mazinan), a suburb of Sabzevar, north-east of Iran. His father, Mohammad-Taghi, was an Islamic scholar, founder of the Center for Propagation of Islamic Truths in the province of Khorasan in a time when Marxism was on rise in Iran. He would later be criticized by his son for his beliefs.
In his years at the Teacher's Training College, Shariati came into contact with young people who were from the less privileged economic classes of the society, and for the first time saw the poverty and hardship that existed in Iran during that period. At the same time he was exposed to many aspects of Western philosophical and political thought. He attempted to explain and provide solutions for the problems faced by Muslim societies through traditional Islamic principles interwoven with and understood from the point of view of modern sociology and philosophy. Shariati was also deeply influenced by Moulana Rumi and Muhammad Iqbal.
In 1952 he became a high-school teacher and founded the Islamic Students' Association, which led to his arrest after a demonstration. In 1953, the year of Mossadeq's overthrow by the CIA and allied Iranians, he became a member of the National Resistance Movement. He received his bachelor's degree from the University of Mashhad in 1955. In 1957 he was arrested again by the Shah's police, along with 16 others members of the National Resistance Movement.
Ali Shariati then managed to obtain a scholarship for France, where he continued his graduate studies at the University of Paris. There he was considered a brilliant student and elected best students in letters in 1958. He worked towards earning his doctorate in sociology, leaving Paris before he was able to complete his studies in 1964. During this period in Paris, Shariati started collaborating with the Algerian National Liberation Front (FLN) in 1959. The next year, he began to read Frantz Fanon and translated an anthology of his work in Persian.[1]. Shariati would introduce Fanon's thought in Iranian revolutionary emigrees circles. He was arrested in Paris during a demonstration in honour of Patrice Lumumba, on January 17, 1961.
The same year he joined Ebrahim Yazdi, Mostafa Chamran and Sadegh Qotbzadeh in founding the Freedom Movement of Iran abroad.
In 1962 he continued studying sociology and history of religions, and followed the courses of Islamic scholar Louis Massignon, Jacques Berque and the sociologist Georges Gurvitch. He also came to know the philosopher Jean-Paul Sartre that same year, and published in Iran Jalal Al-e Ahmad's book Gharbzadegi (or Occidentosis) .
He then returned to Iran in 1964 where he was arrested and imprisoned by the Imperial Iranian authorities for engaging in subversive political activities while in France. He was released after few weeks, at which point he began teaching at the University of Mashhad.
Shariati then went to Tehran where he began lecturing at the Hosseiniye Ershad Institute. These lectures proved to be hugely popular among his students and were spread by word of mouth throughout all economic sectors of the society, including the middle and upper classes where interest in Shariati's teachings began to grow immensely.
Shariati's continued success again aroused the interest of the Imperial authorities and arrested him, as well as many of his students. Widespread pressure from the populace and international outcry eventually led to his release after eighteen month in solitary confinement, and he was released on March 20, 1975.
Shariati was allowed to leave the country for England. Three weeks later he died in Southampton of what his supporters believe was an assassination by the Shah's secret service (though it was ruled a simple heart attack by the British coroner.
نظرات ()
مولانا جلال الدین رومی بر گرفته از سایت شفا www.shefa.blogspot.com
« اوصیکم بتقوی الله فی السر و العلانیه و بقله الطعام و قله المنام و قله الکلام و هجران المعاصی و الاثام و مواظبه الصیام و دوام القیام و ترک الشهوات علی الدوام و احتمال الحقاء من جمیع الانام و ترک مجالسه الشفهاء و العوام و مصاحبه الصالحین و الکرام و ان خیرالناس من ینفع الناس و خیر الکلام ما قل و دَل و الحمد لله وحده »
نفحات الانس/ ۴۶۵
شما را وصیت می کنم به ترس از خدا در نهان و عیان، و اندک خوردن، و اندک خفتن، و اندک گفتن، و کناره گرفتن از جرم و جریت ها، و مواظبت بر روزه، و نماز برپا داشتن، و فرونهادن هواهای شیطانی، و خواهش های نفسانی، و شکیبایی بر درشتی ِ مردمان، و دوری گزیدن از همنشینی با احمقان و نابخردان و سنگدلان، و پرداختن به همنشینی با نیکان و بزرگواران. همانا بهترین مردم کسی است که برای مردم مفید باشد، و بهترین گفتار کوتاه و گزیده است و ستایش از آن خداوند یگانه است.
نظرات ()

ما الذی یمکننی فعله ، وثائقهم إلى الله؟ لا أعرف نفسی.
أنا لا مسیحی ولا یهودی ، لا زرادشتی ولا مسلم ،
أنا لست من الشرق أو الغرب ، ولست من الأرض أو البحر ،
لست من مهاوی الطبیعة ولا من مجالات ا لسماء ،
لست من الأرض ، لا من المیاه ، لا من الهواء ،و لست لاطلاق النار.
أنا لست من أعلى السماء ، لیس من هذا العالم ،
لست من وجود ،و لا من الحاضر.
أنا لست من الهند ، ولست من الصین
لست من عالم من الدولتین العراق ،و لا من أرض خراسان
أنا لست من العالم ، ولست من خارجه،
لا من السماء ولا من الجحیم.
أنا لست من آدم ، ولست من حواء ،
ولست من الجنه ولست من الرضوان.
بلادی هی مکان بلا مکان ، وبلدی هو تع ،
الواحد الذی ابحث عنه , الواحد الذی اعرفه , الواحد الذی اراه , الواحد الذی انادی
هو الاول ، هو الاخر ، هو الظاهر ، وهو الباطن.
أنا سکران من کأس الحب ، العالمان لم یجدانی.
لیس لدی قلق لکن لدی الخمر والنشوة.
ان قضیت لحظه من یوم من حیاتی دونکم
من ذلک الوقت و من تلک الساعه سأتوب عن حیاتی
نظرات ()

Rumi
I died as a mineral and became a plant,
I died as plant and rose to animal,
I died as animal and I was Man.
Why should I fear? When was I less by dying?
Yet once more I shall die as Man, to soar
With angels bless'd; but even from angelhood
I must pass on: all except God doth perish.
When I have sacrificed my angel-soul,
I shall become what no mind e'er conceived.
Oh, let me not exist! for Non-existence
Proclaims in organ tones,
'To Him we shall return
__________
___________
از جمادی مُردم و نامی شدم --- وز نما مُردم بحیوان سرزدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم --- پس چه ترسم کی ز مردم کم شدم
حملهء دیگر بمیرم از بشر --- تا برآرم از ملایک بال و پر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو --- کل شییء هالک الاوجهه
بار دیگر از ملک پران شوم --- آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چو ارغنون --- گویدم کانا الیه راجعون
نظرات ()أبو نصر محمد الفارابی (ولد عام 260 هـ/874 م فی فاراب وهی مدینة فی بلاد ما وراء النهر و هی جزء مما یعرف الیوم بترکستان وتوفی عام 339 هـ/950 م) فیلسوف مسلم أتقن العلوم الحکمیة، وبرع فی العلوم الریاضیة، زکی النفس، قوی الذکاء، متجنباً عن الدنیا، مقتنعاً منها بما یقوم بأوده، یسیر سیرة الفلاسفة المتقدمین، وکانت له قوة فی صناعة الطب وعلم بالأمور الکلیة منها، ولم یباشر أعمالها، ولا حاول جزئیاتها.
اسمه الکامل هو أبو نصر محمد بن محمد بن أوزلغ بن طرخان، ترکی ترکمانیِ من مدینته فاراب، وهی مدینة من بلاد الترک فی أرض خراسان وکان أبوه قائد جیش، وکان ببغداد مدة ثم انتقل إلى الشام وأقام بها إلى حین وفاته. یعود الفضل الیه فی ادخال مفهوم الفراغ إلى علم الفیزیاء. تأثر به کل من ابن سینا وابن رشد.
من أشهر کتبه:
الفارابی ینتمی إلى فاراب وهی بلدة ترکیة ترکمانی ولد سنة 257هـ. وتوفی 339هـ. جاء إلى بغداد وهو فی سن الأربعین، تنقل بین مصر وسوریا وحلب وأقام فی بلاط سیف الدولة الحمدانی ثم ذهب لدمشق وبقی فیها حتى وفاته عن عمر 80 عاما ووضع عدة مصنفات وکان أشهرها کتاب حصر فیه أنواع وأصناف العلوم ویحمل هذا الکتاب إحصاء العلوم. سمی الفارابی "المعلم الثانی" نسبة للمعلم الأول أرسطو والإطلاق بسبب اهتمامه بالمنطق لأن الفارابی هو شارح مؤلفات أرسطو المنطقیة.
إیمانه بوحدة الحقیقة کان یعتقد أن الحقیقة الطبیعیة الفلسفیة واحدة ولیس هناک حقیقتان فی موضوع واحد بل هناک حقیقة واحدة وهی التی کشف عنها أفلاطون وأرسطو، وبرأیه أن کل الفلسفات التی تقدم منظومة معرفیة ینبغی أن تحذو حذو أفلاطون وأرسطو. ولکن بین أفلاطون وأرسطو تناقض أساسی وکان الفارابی یعتقد أن فلسفة أفلاطون هی عین فلسفة أرسطو ووضع کتاب (الجمع بین رأیی الحکیمین أفلاطون وأرسطو) أفلاطون وأرسطو کلاهما یبحثان فی الوجود من جهة علله الأولى، وعند أفلاطون الوجود والعلل الأولى هی (المثل) وأرسطو (العلل الأربعة) ولکن الفارابی کان یعتقد فی کتابه أنه لا فرق وحاول أن یوفق بین الفیلسوفین وقدم مجموعة من الأدلة لیقول أن هؤلاء کشفا الحقیقة وکل من جاء بعدهما یجب أن یحذو حذوهما. س/لماذا وقع الفارابی بالخطأ وقال أنهما لیسا متناقضین رغم أنهما کذلک؟ ج/لأنه استخدم فی المقارنة بکتابه کتاب (أثولوجیا) الذی نسب لأرسطو إلا أنه لیس لأرسطو بل لأفلوطین الاسکندری وحین نقل السریانیة الکتاب أخطئوا، وبناء علیه عندما نقله العرب من السریانیة أخطئوا. أقام الفارابی جهد توفیقی على کتاب اثیولوجیا وکان کمن یوفق بین أفلاطون وأفلوطین فلم یظهر التناقض ونرى الکثیر کالفارابی وقعوا بهذا الخطأ.
نظریته فی الوجود، وهنا تبدو النظریة التی تسمى بالصدور والفیض وهی أبرز ما یمیز الفارابی فهو یمیز بین نوعین من الموجودات: الموجود الممکن الوجود الموجود الواجب الوجود هنا موجودات ممکنة الوجود کثیرة، لکن موجود واحد واجب الوجود. الموجود الممکن الوجود: الموجود الذی متى فُرِض موجودا أو غیر موجود لم یعرض منه محال. یعنی وجوده أو عدم وجوده لیس هناک مایمنع ذلک. لکن إذا وجدت لابد لها من علة وکل الموجودات التی تحقق وجودها حوادث. الموجود الواجب الوجود: الموجود الذی متى فرضناه غیر موجود عرض منه (الهاء تعود على الفرض) محال. یعنی لا یمکن إلا أن یکون موجودا وهو فی المصطلح الدینی (الله) فنحن لا یمکن أن نقول الله لیس موجود؛ لأنه لا یمکن لنا أن نقول بعد أن قلنا الله لیس موجود کیف وجد العالم. (مؤیس الأیسات عن لیس) تعنی موجود الموجودات من العدم (ألیس أی أوجد). س/ لا نستطیع أن نفهم کیف وجدت الموجودات الممکنة عن واجب الوجود؟ وکان جواب الکندی هو (مؤیس.....) أما الفارابی یقول أن واجب الوجود طبیعته عقل محض واحد من کل الجهات جوهر عقل محض یعقل ذاته وموضوع تعقله هو ذاته، خلافا لنا نعقل ذاتنا ونعقل أیضا الموجودات الطبیعیة ولکن واجب الوجود عند الفارابی یعقل ذاته فقط ویقول الفارابی أنه من تعقله لذاته یفیض عنه عقل أول، یکفی أن یعقل واجب الوجود ذاته حتى یصدر عنه عقل أول أی فعل التعقل فعل مبدع یصدر على سبیل الضرورة لا الإرادة والقصد. یصدر عقل من تعقله لما فوقه یصدر عقل آخر ومن تعقله لذاته یصدر فلک..الخ العقل الأخیر هو العقل الفعال والفلک الخاص به فلک القمر.
التمییز الذی قام به الفارابی بین النبی من ناحیة والفیلسوف من ناحیة: المعرفة تکون بتجرید المعانی الکلیة من المحسوسات، النبی والفیلسوف کلاهما یتلقى حقائق وینقلها للآخرین. یقول الفارابی أن معرفة الحقائق القصوى کلها مصدرها الله لکن فرق بین حقائق النبی وحقائق الفیلسوف فالفیلسوف یتلقى الحقائق بواسطة العقل الفعال فتکون طبیعتها عقلیه ولیس حسیة، الرسول تأتیه المعارف منزلة من عند الله بتوسط الملک جبریل ویتلقى الوحی بالمخیلة ثم یتم تحویل الصور المتخیلة إلى صور ومعانی تنقل للناس. المعارف النبویة هی معارف المخیلة أساس فیها.
ما تمیز به الفارابی بعد تمیزه بالمنطق هو السیاسة والأخلاق ومن أشهر کتبه: 1- آراء المدینة الفاضلة 2- الموسیقى الکبیر آراء أهل المدینة الفاضلة: خیر المدن الممکنة على الأرض بالنسبة للبشر، وقضیة الکاتب هی قضیة السعادة التی یطلبها جمیع الناس ویقسم الکتاب إلى قسمین: قسم یبحث فیه الفارابی نظریة الوجود ونرى فیها التمییز بین الممکن والواجب، القسم الثانی خاص بالمدینة وآراء أهل الجماعة الفاضلة القسم الأول یقابله القسم الثانی والمدن المضادة للمدینة الفاضلة. یبنی الفارابی المدینة على غرار الوجود بأسره، فکما للوجود مبدأ أعلى کذلک المدینة الفاضلة لها مبدأ أعلى وهو الرئیس. والفارابی یقول أن القصد فی المدینة الفاضلة الإبانة عن الجماعة التی تسود فیها السعادة والمدینة الفاضلة هی التی یطلب جمیع أهلها السعادة والمدن المضادة یطلب فیها أهلها أشیاء مضادة. السعادة عند الفارابی مرتبطة بتصوره للترکیبة الإنسانیة والنفس الإنسانیة والسعادة تکون عندما تسیطر النفس العاقلة (وفضیلتها الحکمة) على النفس الغضبیة (وفضیلتها الشجاعة) والنفس الشهوانیة (وفضیلتها العفة) فیصل الإنسان للسعادة. المدینة الجاهلة: عکس المدینة الفاضلة، یطلب أهلها السعادة الآتیة من النفس الغضبیة والشهوانیة. المدینة الفاسقة: هی التی عرف أهلها المبادئ الصحیحة وتخیلوا السعادة على حقیقتها ولکن أفعالهم مناقضة لذلک. المدینة المبدلة: أیضا مضادة للمدینة الفاضلة ویکون السلوک فیها فاضل ثم یتبدل. المدینة الضآلة: ویعتقد أهلها فی الله والعقل الفعال آراء فاسدة واستعمل رئیسها التمویه والمخادعة والغرور ویصّور الله والعقل الفعال تصویر خاطئ وکانت سیاسته خداع وتمویه. وجعل الفارابی مجموعة سمات ممیزة لأهل المدینة الفاضلة: معرفة السبب الأول وصفاته (أی الله) معرفة العقول والأفلاک معرفة الأجرام السماویة معرفة الأجسام الطبیعیة معرفة الإنسان یعرفون السعادة ویمارسونها أی معرفتهم کاملة بالوجود وبکل الموجودات وعلى رأس المدینة الفاضلة یضع الفارابی الرئیس مثلما للوجود رئیس هو الله وللإنسان رئیس هو القلب. والذی یقول على المدینة الفاضلة (الرئیس) له صفات: تام الأعضاء جودة الفهم والتصور جودة الحفظ جودة الذکاء والفطنة حسن العبارة فی تأدیة معانیه الاعتدال فی المأکل والمشرب والمنکح محبة الصدق وکراهیة الکذب کبر النفس ومحبة الکرامة (أی تقدیر الذات) الاستخفاف بأعراض الدنیا محبة العدل بالطبع وکره الجور قوة العزیمة والجسارة والإقدام ویتوج هذه الصفات بالحکمة والتعقل التام جودة الإقناع جودة التخیل القدرة على الجهاد ببدنه
دار الارقم بن ابی الارقم http://forum.elaraqm.com
ویکیبیدیا، الموسوعة الحرة
نظرات ()
الشیئان اللذان لیس لهما حدود، الکون وغباء الإنسان، مع أنی لست متأکدا بخصوص الکون.
(إبراهیم بن أدهم)
من قال بالحلول فدینه معلول، وما قال بالاتحاد إلا أهل الإلحاد[5]
الحکم نتیجة الحکمة والعلم نتیجة المعرفة فمن لا حکمة له لا حکم له ، و من لا معرفة له لا علم له[6]
"فإذا سمعت احدا من أهل الله یقول أو ینقل إلیک عنه أنه قال الولایة أعلى من النبوة ، فلیس یرید ذلک القائل الا ما ذکرناه. أو یقول ان الولی فوق النبی و الرسول فأنه یعنی بذلک فی شخص واحد وهو أن الرسول من حیث أنه ولی أتم منه من حیث أنه نبی و رسول لا أن الولی التابع له أعلی منه فإن التابع لا یدرک المتبوع أبدا فیما هو تابع له فیه إذ لو أدرکه لم یکن تابعا فافهم"[7]
لا تعترضوا على المجتهدین من علماء الرسوم و لا تجعلوهم محجوبین على الإطلاق فإن لهم القدم الکبیرة فی الغیوب و إن کانوا غیر عارفین و علی غیر بصیرة بذلک یحکمون بالظنون.
(ابن عربی)
نظرات ()جلال الدین الرومی ، (بالفارسی, مولانا جلال الدین محمد بلخى کما یعرف بمحمد رومی ) أدیب و فقیه و منظر إسلامی صوفی ایرانی, ولد جلال الدین البلخی فی بلخ فی خراسان ایران (ما یعرف بأفغانستان حالیاً) فی (6 من ربیع الأول 604هـ = 30 من سبتمبر 1207م) لأسرة قیل: إن نسبها ینتهی إلى "أبی بکر"، وتحظى بمصاهرة البیت الحاکم فی "خوارزم"، وأمه کانت ابنة "خوارزم شاه علاء الدین محمد".
![]()
ضریح جلال الدین بلخى فی مدینة
جلال الدین البلخی هو من الشعراء القومیین لأیران و کان و ما زال له تأثیر کبیر فی ثقافة ایران و أفغانستان خصوصاً و بلاد فارس عموماً یعتقد أن إسمه الکامل هو"جلال الدین محمد بن محمد بن حسین بن أحمد بن قاسم بن مسیب بن عبد الله بن عبد الرحمن بن أبی بکر الصدیق" و بذلک فإنه ینتمی بالنسب إلى الخلیفة أبو بکر الصدیق. وما کاد یبلغ الثالثة من عمره حتى انتقل مع أبیه إلى "بغداد" سنة [607هـ = 1210م] على إثر خلاف بین أبیه والوالی "محمد قطب الدین خوارزم شاه".وسریعا قام برحلة واسعة زار خلالها دمشق ومکة وملسطیة و أرزبخان و لارند، ثم تعددت سفراته إلى حلب ودمشق وقابل العلماء والمتصوفیین واستقر آخر الأمر فی قونیة (فی ما یعرف حالیاً بترکیا) فی عام [632هـ = 1226م] حیث وجد الحمایة والرعایة فی کنف الأمیر السلجوقی علاء الدین قبقباذ، واختیر للتدریس فی أربع مدارس بـ"قونیة" حتى توفی سنة [628هـ = 1231م]، فخلفه ابنه "جلال الدین" فی التدریس بتلک المدارس.
توفی جلال الدین البلخی فی مدینة قونیة بما یعرف الیوم بترکیا عام 1273م
کانت لمؤلفات جلال الدین البلخی التأثیر الکبیر فی الأدب الفارسی و الترکی و الأوردی کما أثر فی التصوف. تمت ترجمة العدید من مؤلفات جلال الدین البلخی إلى اللغات العالمیة المعاصرة و من ضمنها اللغات الأوربیة. کما غنى نجوم موسیقى بوب غربیون مثل مادونا ترجمات اشعار الرومی لتعظیمه قوة الحب، واعتقاده فی الفائدة الروحیة للموسیقى والرقص.[1].
المصدر: ویکیبدیا
نظرات ()You are what you love 
نظرات ()

عراق
Iraq
ایاانهایی که خود را مسلمان می خوانند و این وحشی گری را می کنند واقعا قران را درست فهمیدند؟
Jag vill vissa att de som spränger sig mellan folk och dödar hundratals oskyldiga människor är inte muslimer, för att en muslim måste lida sin Guds regler
och här nedan vissar jag att i Koranen står inte vad de tror och står inte heller att man ska döda oskyldiga människor
| جزء 2 سوره البقرة آيه 190 | |
| وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِينَ | |
فارسی: و در راه خدا، با كسانى كه با شما مىجنگند، نبرد كنيد! و از حدّ تجاوز نكنيد ، كه خدا تعدّىكنندگان را دوست نمىدارد! «190»
Svenska :
190. Ni får slåss för GUDs sak mot dem som attackerar er, men ni ska inte attackera. GUD älskar inte de som attackerar.
*2:190 All sorts fientlighet regleras av den grundläggande regeln i 60:89. Att slåss tillåts endast i självförsvar, medan angrepp och förtryck starkt fördöms i hela Koranen.
English:
190] And fight in the way of Allah with those who fight with you, and do not exceed the limits, surely Allah does not love those who exceed the limits

سوره بقره:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لاَ تَسْفِكُونَ دِمَاءكُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ «84» ثُمَّ أَنتُمْ هَـؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِّنكُم مِّن دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن يَأتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ «85» أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ «86
فارسی:
و هنگامى را كه از شما پيمان گرفتيم كه خون هم را نريزيد؛ و يكديگر را از سرزمين خود، بيرون نكنيد. سپس شما اقرار كرديد؛ [و بر اين پيمان] گواه بوديد. «84» اما اين شما هستيد كه يكديگر را مىكشيد و جمعى از خودتان را از سرزمينشان بيرون مىكنيد؛ و در اين گناه و تجاوز، به يكديگر كمك مىنماييد؛ [و اينها همه نقض پيمانى است كه با خدا بستهايد] در حالى كه اگر بعضى از آنها به صورت اسيران نزد شما آيند، فديه مىدهيد و آنان را آزاد مىسازيد! با اينكه بيرون ساختن آنان بر شما حرام بود. آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان مىآوريد، و به بعضى كافر مىشويد؟! براى كسى از شما كه اين عمل [تبعيض در ميان احكام و قوانين الهى] را انجام دهد، جز رسوايى در اين جهان، چيزى نخواهد بود، و روز رستاخيز به شديدترين عذابها گرفتار مىشوند. و خداوند از آنچه انجام مىدهيد غافل نيست. «85» اينها همان كسانند كه آخرت را به زندگى دنيا فروختهاند؛ از اين رو عذاب آنها تخفيف داده نمىشود؛ و كسى آنها را يارى نخواهد كرد. «86»
svenska:
84. Vi slöt ett förbund med er om att ni inte ska utgjuta varandras blod, ej heller ska ni vräka varandra från era hem. Ni samtyckte, och vittnade om detta.
85. Likväl dödar ni nu varandra, och avhyser en del av er från deras hem, och förenas emot dem syndigt och avsiktligt. Till och med när de gav upp krävde ni lösensumma av dem. Att avhysa dem var förbjudet för er till att börja med. Tror ni på en del av skriften, och inte på en annan? Vad borde straffet vara för de ibland er som gör det, förutom förödmjukelse i detta livet och ett mycket värre straff på Återuppståndelsens Dag? GUD är aldrig omedveten om någonting ni gör.
86. Det är dem som köpt detta obetydliga liv på bekostnad av Livet Efter Detta. Följaktligen ändras aldrig straffet för dem, ej heller kan de få någon hjälp.
English:
84] And when We made a covenant with you: You shall not shed your blood and you shall not turn your people out of your cities; then you gave a promise while you witnessed.
[2.85] Yet you it is who slay your people and turn a party from among you out of their homes, backing each other up against them unlawfully and exceeding the limits; and if they should come to you, as captives you would ransom them-- while their very turning out was unlawful for you. Do you then believe in a part of the Book and disbelieve in the other? What then is the re ward of such among you as do this but disgrace in the life of this world, and on the day of resurrection they shall be sent back to the most grievous chastisement, and Allah is not at all heedless of what you do.
[2.86] These are they who buy the life of this world for the hereafter, so their chastisement shall not be lightened nor shall they be helped.
نظرات ()این ویدیو رو ببینید :
سخنان احمدی نژاد در باره بدحجابی (قبل از رییس شدن)
و بعدش یه نگاهی هم به این عکسا کنید و نظراتتونو برام بنویسید و از اونهایی که میخواهند
از دین حرف بزنند خواهشمندم نظر ندین. اگر تو یکی از کتابهای خدا دیدید که نوشته اینگونه با مردم رفتار کنید انوقت میتوانید از این وحشی گری دفاع کنید.رسول خدا این رفتارها را می کرد؟:



از خبرهایی که دستم اومده این خانوم باتون به دست خودشون صیغه ای یک روزه تشریف دارند.

با تشکر از سایت : www.kosoof.com
نظرات () 
اينچنين می خواهند در ایران نظم بیافرینند. ایا به نتیجه ای رسیده اند? ما انسانها که هستیم که بخواهیم با هم نوعان خود اینگونه رفتار کنیم. خدا با ان عظمت می گوید که او رحمان و رحیم است و
جای توبه حقیقی همیشه باز است. و اکنون ما با این کارها می خواهیم به این انسانها درس بدهیم?
کسی که چنين ازاری میبیند ایا به راه راست می رود? شما چه فکر می کنید?
نظرات ()
اری این دین نیست که در ایران اجباریست بلکه این مذهب ساختگیست که در ایران اجباریست و از راه فتواهای ساختگی بر مردم حکم می کنند و ان را به اسم اسلام اعلام می کنند.
ما باید شرم کنیم که نام این دین را به بازی گرفته ایم ای مردم این اسلام است که باید نجات داده شود.
نظرات () 
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
نظرات ()


نظرات () 
سلام ...
بعد از يه مدت دراز دوباره اومدم.. زندگيه ديگه وقط واسه ادم نمزاره..
ايندفعه هم با يکی از شعرای خودم اومدم.. تقديم به همتون.
من هميشه شعرام از اتفاقاتی که برام ميوفته ريشه ميگيره ..
دوران
من ان خط ديوارم..
من ان تک نواز موسيقيه حقيقتم.
و من ان رسوايی روشن معرفتم...
از خود گذشته ام تا دگران از من بگذرند.
گذشت افسوس غريبه ماند با دلهايمان.
هزار تازيانه به من زديد..
و هزار خنجر به روح من....
من ان حقير دست بسته بودم
مرا بزرگ کرديد.
من ان بی گناه مظلوم بودم
مرا سکه ها در دست کرديد.
در بی دليلی مرا محاکمه کرديد
و دليل اين و ان به من بستيد..
در اخر بيگانه شدم با شما
ولی در بيگانگی هم غريبه ام کرديد
و اکنون شماها
شاه زمينيدو ما مستمندان..
و هر کس که ناله ای سر نداد..
حروف را در هم ريخته به او تقديم می کنيد..!
يا حق..
نظرات ()